اگر دیدی...
اگر دیدی
تاریکی بر خانهها و خیابانها سایه افگند
بدان که من آمدهام
با چتری سیاه بر فراز سرم.
اگر دیدی
باد بر پنجرههای خانهات میکوبید
بدان که من آمدهام
بیقرار
غمگین
دلتنگ.
اگر دیدی، تنهایی
بدان که من با تو خلوت کردهام.
اما چگونه اینهمه امکانپذیر است،
ای دریای رازآلود!
میبینم که میخندی
و پرندگان زیادی از دهان تو اوج میگیرند
میبینم لب فرومیبندی
و چه مرواریدهایی را در صدفت پنهان میکنی.
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۳/۰۸/۱۰ ساعت ۱۰:۱۸ ب.ظ توسط حکیم علیپور
|
تنهایی با من اما حرف نمیزند