دردها بهانه نمیخواهند
(1)
به پلکهایم که دست میکشی
جهان خمیری میشودبیشکل
و من پیرمردی بازیگوش
که از آن، شکلکهای کودکیام را درست میکنم.
(2)
تو مردهای
ما دورت حلقه بستهایم
و بر مرگی که در میان ماست
اشک میریزیم.
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۰/۰۸/۰۱ ساعت ۲:۴۱ ب.ظ توسط حکیم علیپور
|
تنهایی با من اما حرف نمیزند