آخرین حرفی که از تو...
آخرین حرفی که از تو بر سر زبانهاست میگوید
تو برمیگردی
با صورتی از باد
و پیراهنی از برف
شهرها را پشت سر میگذاری
چراغهای قرمز را عبور میکنی
از ساختمانها بالا میروی
و درست در جایی فرود میآیی
که سالها پیش
یک فوج کبوتر سفید از آنجا بال گشودند.
بیچاره مردم چه میدانند
روزگاری میشود که پیر شدهای
با هربادی تعادلت را از دست میدهی
چون برف به خود میپیچی
و بیهیچ حرفی
در پیادهرو مزدحمی به زمین میافتی.
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۰/۰۹/۰۳ ساعت ۱۱:۵۳ ق.ظ توسط حکیم علیپور
|
تنهایی با من اما حرف نمیزند