آرام بخوابید کلمات من!
آرام بخوابید کلمات من!
کلمات غمگین!
کلمات لرزان!
که بلند میشوید و
درجا به زمین میافتید.
آرام بخوابید
ای پرندههای بدون بال!
بالهای بدون پرنده!
بیداری مثل سگ لاشههایمان را بو میکشد
و رستگاری در کفنهای عاریتیمان دراز میکشد.
هواپیماها خستگیهایشان را سقوط میکنند
آب، برای همین لفظ سادهی آب جاری میشود
و لعنت، دهان نهنگها را برای همیشه باز نگه خواهد داشت.
آرام بخواب عشق من!
چیزی تا فروریختنم باقی نماندهاست
آرام بخواب
ای پرندهیی که شبها روی بامم مینشینی
و با گلویی گرفته از اندوه ویرانهها آواز میخوانی.
«کوهها عقدهی بلند خاکاست»
ابرها اندوه آوارهی آبها
و آدمی
اشکی لغزنده بر گونههای زمین.
محبوب من!
ما موجودات کوچکی هستیم
با دستهایی کوچک
پاهایی کوچک
و دهانی کوچک
ما فقط میتوانیم حرفهای بزرگ بزنیم
و تماشا کنیم
پیری چگونه در سرانگشتان ما موج میزند.
میترسم بیدار شویم
و ببینیم
ما چه صبورانه به این آبها تن سپردهایم
و یک عمر همدیگرمان را
از پشت شیشههای اکواریوم بوسیدهایم.
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA
تنهایی با من اما حرف نمیزند